خرید بک لینک

درباره سایت

اس ام اس کلوب

بهترین وبلاگ اس ام اس در ایران

امکانات وب

خبرÙx86اÙx85Ùx87
-->-->-->-->
Ùx84Ø·Ùx81ا Ûx8cÚ© اÛx8cÙx85Ûx8cÙx84 Ùx85عتبر Ùx88ارد Ú©Ùx86Ûx8cد
Ùx86اÙx85 :
Ùx86اÙx85 کاربردÙx8a :
رÙx85ز عبÙx88ر :
تکرار رÙx85ز عبÙx88ر :
اÙx8aÙx85Ùx8aÙx84 :
بازÙx8aابÙx8a رÙx85ز عبÙx88ر

Ùx86اÙx85 کاربردÙx8a :
رÙx85ز عبÙx88ر :
Ùx86ظرسÙx86جÛx8c
Ø¢Ùx85ار
Ø¢Ùx86Ùx84اÛx8cÙx86 : 2
بازدÛx8cد اÙx85رÙx88ز : 1
بازدÛx8cد دÛx8cرÙx88ز : 1
بازدÛx8cد Ùx85اÙx87 گذشتÙx87 : 19
بازدÛx8cد ساÙx84 گذشتÙx87 : 1
Ú©Ùx84 بازدÛx8cد : 85
-" اتاق ، ساعت ، ماشین " تکرار کن

- اتاق ساعت ماشین ، اتاق ساعت ماشین ، اتاق ساعت ماشین ، اتاق ، سا...

-حفظش کن دوباره ازت میپرسم

- اتاق ساعت ماشین

-از 100 ، هفت تا کم کن

- 93

همینجور 7 تا 7تا کم کن بیا پایین

- 86 ، 79 ، 73 ... نه 72 ، اوووووممممم 65 ، بعدش 58 ، بعد 51

- اون سه کلمه چی بودن ؟

- اووووووووووووممممممممممم. ماشین ...........یادم نیست

با وحشت به انگشتاش که دور خودکر حلقه زده ان نگاه میکنم که تند تند چیز مینویسه

- خانم دکتر چی بودن کلمات ؟

نیشخند میزنه

به نوشتن ادامه میده . من فکر میکنم . یادم نمیاد

- آها ، ماشین ، دیوار ...

- خنده اش صداش دار میشه . " اتاق و ساعت و ماشینننن "

- هاااااا. من که گفتم حافظه ام بی ریخته .

چشمک میزنه

-برو روی تخت . کفش و جورابتو هم درار

میدونم قراره چه اتفاقی بیوفته . هربار همین مراحل طی میشن . توی این 1 ماه بیش از همیشه . از چشام شروع میکنن و بعد لرزش دستامو میسنجن و بعد میگن دراز بکش و یه سری معایته روی پاهامو قدرتشونو و حسشون

بعد دوباره باید بشنم و قدرت دستامو به رخ بکشم . بعد گردو شکستم و حرکت رو خط راست و روی پنجه و روی پاشنه . بعدم سنجش بینایی

هربارم وقتی تموم میشه نگاههای پر تححسینشون مقابلم قرار میگیره و گاهی این جمله که " ماشالله . حالت خیلی خوبه . اصلا بهت نمیاد همچین شرح حالی داشته باشی "

و من هربار فک میکنم چقدر خدا مهربونه و شکرش که هیچ کدوم از عوارض و اثر دائمی روم نذاشته و هرچند گاهی بهبودم کند بوده ولی عارضه ی دائمی ای بجا نمونده

دوباره شرح حالمو باهام چک میکنه

از یه سالگی شروع میشه و به همین 2 ماهه پیش ختم میشه

تایید میکنم و منتظر میمونم ببینم قراره چه اتفاقی بیوفته

اخماشو تو هم گره میزنه و میگه " عجب آش شله قلمکاری . هم پروپانول قبلا مصرف کرده ای ، هم آخرین دوز کورتونت 1 ماه بیشتر ازش نگذشته هم سابقه ی گیاه تراپی داری ، هم زالووووووو ، هم حمله ی کلیوی هم کم خوبی حاد هم .... هر کدوم از اینا به تنهایی یه عامله واسه اینکه نتونی این دارو رو مصرف کنی . باید با آقای دکتر صحبت کنم"

-آقای دکتر در جریان همشون هستن . اصلا پروتوکل درمانی رو ایشون انتخاب کردن

-میتونی نیم ساعت منتظر بمونی؟ بخاطر زالو تراپی باید دکتر تایید بکنه

-اوهوم

زالووووووووووو . مامان راست میگفت . زالو بزرگترین اشتباهی بود که کرده ام. قرار هم نیست دروغ بگم به خودم . تجربه شد که شد . ولی مگه همه ی تجربه ها رو آدم باید بکنه و بگه خوب بود چون تجربه شد ؟ مامان راست میگه . عوض شده ام .از بعد از زالو و بدنبالش اون حمله . شاید حق با خانم دکتره . بی اعتماد شده ام . روحیه امو خیلی راحتتر از قبل میبازم . لعنتییییییییییییی.

یک ساعت و نیم روی نیمکت سالن منتظر میمونم

بالاخره دکتر میاد . جواب یه جمله است " از همین فردا شروع کن "

- شروع کنم ؟ پس آزمایشاتم چی؟

- مگه انجام نشده ان ؟

به رزیدنت کنار دستش نگاه میکنه "خب انجامشون بدین . وقتو تلف نکنین"

نفس عمیق میکشم . میترسممممم. از چی؟ نمیدونم

قراره یه دفتر جدید وا شه توی زندگیم




برچسب: نویسنده: مریم تاريخ: چهارشنبه 25 بهمن 1391 ساعت: 16:30

صفحه بندی

نظر سنجی

<-PollName->
<-PollItems->

خبرنامه

<-MailForm->