بهترین وبلاگ اس ام اس در ایران
- اتاق ساعت ماشین ، اتاق ساعت ماشین ، اتاق ساعت ماشین ، اتاق ، سا...
-حفظش کن دوباره ازت میپرسم
- اتاق ساعت ماشین
-از 100 ، هفت تا کم کن
- 93
همینجور 7 تا 7تا کم کن بیا پایین
- 86 ، 79 ، 73 ... نه 72 ، اوووووممممم 65 ، بعدش 58 ، بعد 51
- اون سه کلمه چی بودن ؟
- اووووووووووووممممممممممم. ماشین ...........یادم نیست
با وحشت به انگشتاش که دور خودکر حلقه زده ان نگاه میکنم که تند تند چیز مینویسه
- خانم دکتر چی بودن کلمات ؟
نیشخند میزنه
به نوشتن ادامه میده . من فکر میکنم . یادم نمیاد
- آها ، ماشین ، دیوار ...
- خنده اش صداش دار میشه . " اتاق و ساعت و ماشینننن "
- هاااااا. من که گفتم حافظه ام بی ریخته .
چشمک میزنه
-برو روی تخت . کفش و جورابتو هم درار
میدونم قراره چه اتفاقی بیوفته . هربار همین مراحل طی میشن . توی این 1 ماه بیش از همیشه . از چشام شروع میکنن و بعد لرزش دستامو میسنجن و بعد میگن دراز بکش و یه سری معایته روی پاهامو قدرتشونو و حسشون
بعد دوباره باید بشنم و قدرت دستامو به رخ بکشم . بعد گردو شکستم و حرکت رو خط راست و روی پنجه و روی پاشنه . بعدم سنجش بینایی
هربارم وقتی تموم میشه نگاههای پر تححسینشون مقابلم قرار میگیره و گاهی این جمله که " ماشالله . حالت خیلی خوبه . اصلا بهت نمیاد همچین شرح حالی داشته باشی "
و من هربار فک میکنم چقدر خدا مهربونه و شکرش که هیچ کدوم از عوارض و اثر دائمی روم نذاشته و هرچند گاهی بهبودم کند بوده ولی عارضه ی دائمی ای بجا نمونده
دوباره شرح حالمو باهام چک میکنه
از یه سالگی شروع میشه و به همین 2 ماهه پیش ختم میشه
تایید میکنم و منتظر میمونم ببینم قراره چه اتفاقی بیوفته
اخماشو تو هم گره میزنه و میگه " عجب آش شله قلمکاری . هم پروپانول قبلا مصرف کرده ای ، هم آخرین دوز کورتونت 1 ماه بیشتر ازش نگذشته هم سابقه ی گیاه تراپی داری ، هم زالووووووو ، هم حمله ی کلیوی هم کم خوبی حاد هم .... هر کدوم از اینا به تنهایی یه عامله واسه اینکه نتونی این دارو رو مصرف کنی . باید با آقای دکتر صحبت کنم"
-آقای دکتر در جریان همشون هستن . اصلا پروتوکل درمانی رو ایشون انتخاب کردن
-میتونی نیم ساعت منتظر بمونی؟ بخاطر زالو تراپی باید دکتر تایید بکنه
-اوهوم
زالووووووووووو . مامان راست میگفت . زالو بزرگترین اشتباهی بود که کرده ام. قرار هم نیست دروغ بگم به خودم . تجربه شد که شد . ولی مگه همه ی تجربه ها رو آدم باید بکنه و بگه خوب بود چون تجربه شد ؟ مامان راست میگه . عوض شده ام .از بعد از زالو و بدنبالش اون حمله . شاید حق با خانم دکتره . بی اعتماد شده ام . روحیه امو خیلی راحتتر از قبل میبازم . لعنتییییییییییییی.
یک ساعت و نیم روی نیمکت سالن منتظر میمونم
بالاخره دکتر میاد . جواب یه جمله است " از همین فردا شروع کن "
- شروع کنم ؟ پس آزمایشاتم چی؟
- مگه انجام نشده ان ؟
به رزیدنت کنار دستش نگاه میکنه "خب انجامشون بدین . وقتو تلف نکنین"
نفس عمیق میکشم . میترسممممم. از چی؟ نمیدونم
قراره یه دفتر جدید وا شه توی زندگیم
برچسب:
نویسنده: مریم