بهترین وبلاگ اس ام اس در ایران
از روزای این مدلی متنفرم
از روزایی مثل امروز که آسمون قهر میکنه با عالمو آدم
لب بر میچینه و بغض کرده کز میکنه یه گوشه و لامتا کام باهام حرف نمیزنه
از این روزایی که روی بشاش و خندونشو ازم دریغمیکنه و نمیذاره درخشندگیش به زندگی من هم راه باز کنه یا مثن حداقل بغض فروخوردهاشو نمیترکونه و سر نمیذاره روی شونه هام تا از خیسی اشکاش شونه هام تر بشن
از این روزا که آسمون سنگینه و این سنگینی رو بهخلق و خوی آدم منتقل میکنه بیزام
من از این وقتا که آسمون بق میکنه و با اخلاقسگی پشت میکنه به آدم و رهام میکنه به حال و روز خودم و من از شدت عصبانیت کزمیکنم زیر لحاف و با به فضای تیره و بی نور روز خیره میشم بیزارم
من از این روزا که ازوقتی چشامو وا میکنم و نورخورشید پلکامو به زحمت نمیندازه یا صدای تپ تپ برخورد قطرات بارون روی شیشه یپنجره یا حتی برخورد گوله های برف روی ورقای گالوانیزه ی کولر آبی گوشمو نوازشنمیده ، بدم میاد
از این روزایی که منو یاد تمام بدبختیام و سوالاو مشکلات حل نشده ام یا دلتنگیای قدیمی و فراموش شده ام میندازه خوشم نمیاد
من از روزایی مثه امروز که از اولش تا آخرشحواسم به فضای پشت پنجره است و هر لحظه منتظر یه اتفاقم ، منتظر یه چیز نو ومتفاوت ، از روزای مثه امروز که به یاد دیروز و لحظاه های ناامید کننده اش که سعیکرده ام فراموششون کنم ، حالم بهم میخوره
آره . روزایی مثه امروز که ساعتها به طرح مسخره ی کارم خیره میشم و چیزنویی برای عرضه به ذهنم نمیرسه یا سر و کله میزنم با کسی که حرفاشو قبول دارم تامخالفتم رو با نظر مخالفش راجع به شدنی بودن کارم ابراز کنم حرصم میگیره
از روزایی که خلق منم مثه آسمون فضای پشت پنجرهگرفته است و هیچ ررقمه خیال وا شدن نداره بیزارم
سرم درد میگیره و حس و حال هیچ جور کار و تحرک وفعالیتی رو ندارم
از فک کردن خسته میشم . از فیلم دیدن یا موسیقیگوش کردن حوصله ام سر میره . شنیدن نظرات مخالف با خودم عصبیم میکنه . یه جا نشستنو رکود روزم نفسمو بند میاره و منو به یه بیمار روانی بیشتر شبیه میکنه!
کتابمو ورق میزنم و سعی میکنم که بفهمم تو این کلمات نا مربوط ی کهپشت هم ردیفشون کرده چه چیزی گنجونده شده و درنهایت همه چیز بنظرم مسخره میاد
قلممو برمیدارم و نفس عمیق میکشم و به خودم میقبولونمکه باید چیزی بنویسم و وقتی بعد از یک ساعت روی کاغذ زیر دستم حتی یه کلمه همنوشته نشد، حال تهوع هجوم میاره به سمتم
من از این روزایی که مثه زنای باردار ویارم شدتمیگیره و کودک قایم شده ی درونم از دنیا متنفر میشه منزجرم
من ازاین روزای مثه امروز خسته ام . کاش آسمون زودتر تکلیفشو با خودش معلوم کنه !
کاش بعدش بهونه های منم تموم بسن و بتونمبالاخره تکلیفمو با خود معلوم کنم !
هوووووووووووووووووووووفففففففففففففففففففففففففف!
چرا این روزا ، دقیقا همین روزای دلگیر این مدلی، همه ی دنیا روی لجباز و مخالفشونو نشونم میدن ؟
.......
برچسب:
نویسنده: مریم