بهترین وبلاگ اس ام اس در ایران
من این فیلمو 3 بار دیدم
1 بار همینجوری ، بار دوم با دقت ، بار سوم واسه اینکه راجع بهش بنویسم
اولین چیزی که منو بدجوری مجذوب خودش کرد ، تصاویر بینظیری بود که شکار دریچه ی دوربین شده بودن . بی اغراق 70 % فیلم رو دلم میخواست هی پاز کنم و پرینت اسکرین بگیرم و فیلمو تبدیل کنم به یه آرشیو عکس فوقالعاده
اسم فیلم باراکاست و ترجمه کرده انش برکت . من ولی خیلی تفهیم نشدم در این باره
بیشترین چیزی که تونستم بگیرم از فیلم ، ارتباط زندگی ما آدما ، روند تغییرش ، توجهمون به سیر پیشرفت تکنولوژی و صنعت با نا دیده گرفتن ابعاد روحمون بود
اون چیزی که حقیقتا روح بشر بهش نیاز داره
چند تا سکانس توی فیلم بود که به شدت منو تحت تاثیر قرار داد
یکیش نشون اون تصاویر جوجه هایی بود که توی ماشین جوجه کشی به سرعت حرکت میکردن و بعد اون مرغایی که توی باکسای محل نگه داریشون محبوس بودن تا پربار بششن و گوشت بگیرن و طعمه ی کشتارگاه بشن و همزمان نشون دادن آدمایی که به سرعت از اول صبح تا شب یه کار یکسان رو تکرار میکردن و بعد توی باکسایی به اسم آپارتمان خوشونو محبوس میکردن . بنظرم رویکرد بینظیری بود. بدیع بود یه جورایی
دومیش اون بازیگر پانتومیمی بود که بیصدا فریاد میکشید و بیننده بی اختیار به یاد روح خودش میوفتاد که شاید بارها و بارها در طول شبانه روز اینجور فریاد میکشه
دیدن تصاویر متعلق به آداب و رسوم اقوام و ملل مختلف از بدو تاریخ تا حالا به شدت منو بیاد مستند "arivals" انداخت . خیلی ارتباطی نداشت اینی که به ذهنم رسید ولی من یهو یاد اون افتادم
نمیدونم دیدیدش یا نه ؟ 100 یا 101 قسمته اگر اشتباه نکنم . قسمتای 20 تا 30 دقیقه ای . نمیدونم دوبله شده اش هست یا نه . ولی شاید اگر بگردید با زیر نویس پیداش بکنید
اول بذارید کمی درباره ی اون فیلم بگم
راستش 2 ، 3 قسمت اولش رو در حضور و به توصیه ی کسی دیدم که با طرز فکرش کلا خیلی موافق نیستم و باید بگم 3 قسمت به 4 امی نکشید و من گفتم که همه اش مزخرف و خرافاته و فقط داره آسمون ریسمان میبافه به همو اصلا شاید ارزش دیدن هم نداشته باشه و کمی تو سر و کله ی هم زدیم و در نهایت پرونده ی فیلم همینجا بسته شد . شاید 6 ماه بعدش مامانم به توصیه ی فرد دیگه ای مشغول تماشای فیلم شد و من هم گاهی مشستم کنارشو با تمسخر (تعارف نداریم که ) فیلم رو تماشا میکردم
از قسمت 50 به بعد بود فک کنم که تمسخر من به حالتی شبیه کنجکاوی ، علامت سوال و کلی حس محرک دیگه تبدیل شد و از اینجا بعد رو با هیجان دنبال کردم
درآخر وقتی فیلم تموم شد ، وحشت برم داشت و فک کردم اگر یه درصد این فرضیه ای که برای جواب سوالهای ایجاد شده درمقابلمون قرار گرفته ، درست باشه ، چقدر دنیامون ترسناکه !
چقدر باید حواسمونو بدیم و هوشیار باشیم و قدمهامونو آگاهانه روی بستری بذاریم که لااقل به ناامن نبودن و بوچ نبودن زیرش ایمان داشته باشیم
حالا جی شد که من یاد این مستند افتادم ؟
وقتی باراکا رو میدیدم محکمترین طناب زندگی همه ما آدما اونیه که به یه موجودی مافوق خودمون متصلمون میکنه و اصطلاحا بهش میگیم اعتقادات . همون چیزی که ما رو پیوند میده به ثابت ترین و غیرقابل نفوذترین قسمت وجودمون اون بعدی که ممکنه ما رو به شقیترین و وحشتناکترین کارا وا بداره و بعد تمام عذابها رو از روحمون دور کنه چون در درونمون بخاطر اون اینکارا رو کرده ایم و این طناب اونیه که همیشه راس میگه. یا بالعکس . این بعد میتونه ما رو برخلاف تمام عوامل خارجی از شقی ترین و وحشتناکترین کارا برحذر کنه
یهو فک کردم اینکه آدما توی زندگیشون به بعد معنوی و روحانی وجودشون توجه نمیکنن تنها مشکل جوامع امروز ما نیست . شاید توجه گرفتن روح از طریق مراکز شیطانی و منفی یکی از مهمترین مشکلات جوامع امروزه !
مستند خوبی بود . من با این نوع فیلما خیلی حال میکنم ( هرچند برای دیدنشون آدم باید کلی خودش و افکارشو متعادل کنه و درآرامش به تماشاشون بشینه)
دوس دارم اگر شما هم دیده ایدش بیاید و نظراتتونو بگید
پیوست: رفتم تئاتر " درخت بلوط" . فک کنم خاص ترین تئاتر در حال اجرای الان باشه
تنها رفتم. راستش اولین باری بود که از اینکه میخواستم تنها برم به همچین جاهایی خوشحال بودم . شاید چون به خودمم قول داده ام ، هر از چند گاهی تنهایی به خودم حال بدم. توضیح درباره ی این تئاتر خاص رو میذارم به عهده ی این گزارشگر و به این بسنده میکنم که باهاش خیلی حال کردم و خدایی اگر بلیطش 20 هزار تومن نبود ، یه بار یا شاید 2 بار دیگه هم میرفتم تا این نمایش رو با بازیگرای دیگه هم تجربه کنم. تنهایی که نه ! با خودم
آنارام باشید
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
برچسب:
نویسنده: مریم